جبهه
معنی انگلیسی
bloc front front line frontage
واژههای انگلیسی با این معنی
- wave front جبهه موج
- frontogenesis جبهه زايي
- popular front جبهه خلق ملي، ائتلافي که احزاب غير فاشيست در 1935 در، انترناسيونال کمونيست پيشنهاد شد و بر
- front lines خط مقدم جبهه، خطوط مقدم، خطوط جلو جبهه
- line replacement تعويض خط جبهه، يکان تعويض کننده يکان جبهه
- battle line خط جبهه ناوها، خط جنگي (دريايي)
- cold front جبهه هواي سرد، پيشان هواي سرد
- warm front جبهه هواي گرم.
- strongside مربوط به جبهه قوي زمين
- split end گيرنده توپ در انتهاي خط جبهه
- pressure front جبهه موج ضربتي ترکش گلوله اتمي، ميدان موج ضربتي
- split T نوعي طرح تهاجمي شبيه به جبهه تي، (فوتبال آمريکايي)
- frontolysis زدودن يا معدوم ساختن جبهه هوايي.
- prevent defence جبهه دفاعي با استفاده از نفر اضافي
- shock front جبهه يا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمي
- weak safety جلوگيري درزمين مهاجم در جبهه او (فوتبال، آمريکايي)
- orthograph تصوير جبهه ساختمان با خط ها و گوشه هاي راست
- vaward قسمت جلو، جبهه، مقدم
- front view نماي جلو، جبهه
- warmfront پيشان گرم، جبهه گرم
- tympanon طبل، جبهه کليسا، پرده
- storefront جلو دکان، جبهه ي مغازه، جلو فروشگاه
- rear echelon رده عقب، قسمت عقب جبهه، عقب جبهه
- strong side سمتي از زمين که در لحظه معين توپ آنجاست، سمت جبهه تهاجمي