جدا شده معنی انگلیسی detached divided parted asunder disjunctive segregated واژههای انگلیسی با این معنی segregated جدا شده . detached unit يکان جدا شده، يکان مامور شده grass widower مردي که از زنش جدا شده، مرد بيوه . split unit يکان جدا شده يا مجزا شده casual detachment يکان جدا شده و منتظر دستور يا ماموريت، قسمت جدا شده disjunct منفصل، جدا شده، مجزا dash number عددي که با يک خط فاصله از شماره اصلي، جدا شده cuno filter نوعي فيلتر متشکل از تعدادي ديسک که توسط، تيغه هايي ازهم جدا شده اند convoy leaver ناوهاي ترک کننده ستون، ناو جدا شده از ستون دريايي cherry rivet پرچ لوله اي شکل که بصورت کور در محل نصب، شده و توسط ساقه داخلي که بعدا شکسته و، جدا ميگردد بسته ميشود iconostasis ديواره يا تيغه ايکه محراب را از بقيه ي کليسا، جدا ميکند و روي آن شمايل مقدسان نقش، شده است red concept جدا کردن وسايل مخابراتي ارسال پيامهاي، طبقه بندي شده و رمز از وسايل ارسال، پيامهاي کشف