جسمی معنی انگلیسی carnal corporal corporeal fleshly outward personal physical sensual somatic واژههای انگلیسی با این معنی carnal جسمي، جسماني، نفساني physicality جسمي، جسماني، نفساني physically-handicapped معلول جسمي corporeity خاصيت جسمي يامادي (، حالت) جسم flying status وضعيت پرواز از نظر جسمي و روحي، وضعيت آمادگي خدمه براي پرواز catalysis اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه catalytically اثر مجاورت جسمي دريک فعل وانفعال، شيميايي، (م.م.) تجزيه bildungsroman رماني که جزييات رشد جسمي و روحي و، آموزشي، و اخلاقي شخصيت اصلي را شرح ميدهد. gyrostat التي که جنبش وضعي جسمي رانشان ميدهد، چرخ variable-incidence جسمي که بصورت لولايي نصب شده بطوريکه، زاويه برخورد آن تغيير ميکند embolus جسمي که راه جريان خون رادر رگ ميبندد metamer جسمي که در ترکيب و سنگيني با جسم ديگر، برابرولي درخواص شيميايي است variable-pitch جسمي که بصورت لولايي به ملخ نصب شده که، در آن زاويه برخورد گام ناميده ميشود hemihydrate هيدرات جسمي که داراي نيم ملکول اب است. radio-activity خاصيت جسمي که ازخودپرتومجهول بيرون دهد nucleolar جسمي که دردرون هسته ياخته ها يافت ميشود، هسته هسته nucleoli جسمي که دردرون هسته ياخته ها يافت ميشود، هسته هسته nucleolus جسمي که دردرون هسته ياخته ها يافت ميشود، هسته هسته isomer جسمي که ترکيب ان با ترکيب جسم ديگر يکيست، اجسام متشابه الترکيب nucleole جسمي که در درون هسته ياخته ها يافت ميشود، هسته هسته radioactive درباب جسمي گفته مي شود که تاثيرات الکتريکي، توليدنمايد radioactivity درباب جسمي گفته مي شود که تاثيرات الکتريکي، توليدنمايد precipitant جسمي که مايه جداشدن جسم محلول از ابگونه اي، ميشود substantial ذاتي، جسمي، جوهري