جعل معنی انگلیسی fabrication falsification forgery imitation sham simulation واژههای انگلیسی با این معنی fabrication جعل، ايجاد، دروغ formal notice جعل، سندسازي dream up جعل کردن، بطور واهي چيزي را ساختن. make option جعل خيار forgery جعل اسناد، ساخته کاري، امضاء سازي reforge دوباره جعل کردن، دوباره بر سندان کوفتن. forging برسندان کوبيدن، جعل سند، جعل fictitiously بطورساختگي، ازروي جعل، بطورعاريتي fabricator سازنده، جعل کننده، سخن ساز scarab سرگين غلتان، گه غلتان، جعل fake صورت بازاردادن، جازدن، جعل کردن fabricate ساختن، درست کردن، جعل کردن inventible اختراع کردني، قابل اختراع، جعل کردني invention اختراع، ايجاد، ساخت fiction افسانه، قصه، داستان ساختگي fictionally افسانه، قصه، داستان ساختگي feign بهانه کردن، وانمودکردن، بخودبستن forge کوره آهنگري، کارخانه آهنگري، کوفتن manufacture ساختن، درست کردن، عمل آوردن counterfeit ساختگي، جعلي، قلب adulteration دغل سازي، جازدن، تقلب