دیکشنری فارسی

fiction

UKpouitriːændfikʃən US'fıkʃən

معنی فارسی

افسانه قصه داستان ساختگي جعل دروغ فريب

معنی کامل و مثال‌ها

/fik´shǝn/n.

(هر چیزی که ساخته‌ی تخیل و اندیشه است) چیز ساختگی، تخیلی، غیر واقع، پندار، پندار گونه، پندارش، وانمود، وهم، چیز مجهول، خیال‌پردازی

the fiction that their marriage was o.k. ...

این پندارش که ازدواج آنها خوب بود ...

to separate fact from fiction

واقعیت را از وهم (پندارش) جدا کردن

(داستان ادبی که وقایع و شخصیت های آن غیر واقعی هستند) داستان، رمان، حکایت، قصه، ادبیات داستانی، اثر داستانی

fiction writing

داستان پردازی، داستان نویسی

she has written many works of fiction

او آثار داستانی زیادی را نگاشته است.

* fictional, adj.

1- پنداشتی، تخیلی، غیر واقعی، ناراستین، ساختگی، وانمودین، وهمی 2- داستانی، حکایت‌وار، داستان‌گونه 3- دروغی، من درآوردی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a literary work based on the imagination and not necessarily on fact
  2. a deliberately false or improbable account

مترادف‌ها

noun
1. Invention, fancy, fantasy, imagination.
2. Novel, romance, work of fiction, feigned story.
3. Fabrication, figment, invention, fable, falsehood, lie.
4. Fictitious literature.

واژه‌های دیگر با معنی «افسانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن