حاضر معنی انگلیسی attendant available game present ready spot واژههای انگلیسی با این معنی present حاضر، موجود، کنوني attendee حاضر delicatessen اغذيه حاضر، مغازه اغذيه فروشي.، خوراک آماده readiness to report حاضر جوابي، امادگي براي پاسخ دادن operationally ready حاضر به کار، حاضر به عمليات، حاضر به عمل fitting out حاضر کردن ناو، آماده کردن ناو ready position حالت حاضر به تير، حاضر به تيراندازي، وضعيت حاضر به حرکت هليکوپتر repartee جواب حاضر و ظريف، پاسخ آماده، حاضر جوابي call the roll حاضر و غايب کردن get ready حاضر کردن يا شدن roll call حاضر وغايب (کردن)، شيپور جمع prepare for action حاضر به عمليات شدن، حاضر به تير کردن، حاضر به جنگ کردن (توپخانه) operating strenght پرسنل حاضر به خدمت، پرسنل موجود يکان roll-call حاضر و غايب (کردن) operating force نيروهاي حاضر به کار، نيروي فعال inspection arms سلاح براي بازديد حاضر، بازديد اسلحه، اسلحه را بازديد کنيد senior officer afloat ارشدترين افسر حاضر در ناو ubiquitous حاضر درهمه جا (در يک وقت) ready wit هوش سرشار (براي حاضر جوابي) ready rack قفسه مهمات حاضر براي تيراندازي ready missile موشک حاضر به پرتاب روي سکوي آتش raise pistol فرمان حاضر به تير در تيراندازي کلت، طپانچه ها بالا march order فــرمان حــاضر به راه (توپخانه يا موتوري)، حاضر براه کردن، دستور حرکت readied اماده، حاضر، مهيا