حال که
معنی انگلیسی
now
واژههای انگلیسی با این معنی
- workfile يک کپي موقت از برنامه يي که در حال، ويرايش است
- picketings اعضاي اتحاديه کارگري که در حال اعتصاب، خارج از محل کار خود جمع مي شوند تا، ديگران را نيز به اعتصاب وادارند و نيز
- virtual inertia قسمتي از نيروي اينرسي که روي جسم در حال، نوسان اثر ميکند
- toss bombing نوعي روش بمباران که در آن هواپيما در حال، صعود بمب را پرتاب مي کند
- hiking stick دسته اضافي سکان که خم ميشود و در عين حال، مسير را تعيين مي کند
- snooper هواپيمايي که در حال تعقيب يا ديدباني است
- taskbar بخش نواري که در زير نرمافزار در حال نمايش، وجود دارد
- atresia انسداد مجرايي که در حال طبيعي بايد باز باشد، راه بندان، سوراخبندان
- public mischief جرم عليه جامعه، جرمي که مضر به حال جامعه باشد
- enclave economices اقتصادهاي محاط (جزيره اي)، اقتصادهائي، که عمدتا در کشورهاي در حال توسعه وجود
- since چون، چونکه، از انجايي که
- AMPS سرنام Advanced Mobile Phone Service، يک تکنولوژي، ارتباطاتي سلولي قياسي بر طبق ويژگي FDM که توسط
- voluntary manslaughter قتل غير عمد با سوء نيت نسبي، عبارت از حالتي است که قاتل در اثر غلبه، هيجان و غليان احساسات مرتکب قتلي شود
- nuncupative will وصيت شفاهي، وصيتي که ابتدا در حضور عده اي از شهود، اعلام و متعاقبا" نوشته مي شود
- perpetuting testtimony حفظ شهادت، تاسيسي که به وسيله آن شهادتي که ممکن، است بعدا" به آن استناد لازم شود و در عين
- judy در رهگيري هوايي علامت اينست که با، هواپيماي دشمن درگير شده ام و در حال، انجام ماموريت مي باشم
- proof of debt دليل طلب، سندي که از طرف بستانکار شخص ورشکسته يا، متوفي يا شرکت در حال تصفيه ارائه مي شود
- ground-adjustable propeller ملخي که گام آنرا تنها از خارج و روي، زمين ميتوان تغيير داد و نه در حال پرواز
- intergrade درجه ميان حال، حالت بينا بين، درجه اي که بادرجه هاي ....همانندي دارد
- mediocrity ميانه گي، حد وسط، آدم ميانه حال
- anyhow به هر حال، در هر صورت، به هر جهت