حدود معنی انگلیسی frontier ambit circa domain ish _ gamut within nigh واژههای انگلیسی با این معنی compass حدود، حوزه، رسايي limit of fire حدود آتش، حدود ميدان آتش تيربار ياسلاح therabout درآن حدود، در همان نزديکي (يا حوالي)، درآن حدود (چيزي کمتر يا بيشتر) class limits حدود طبقه thereabout درآن حدود coastal frontier حدود ساحلي، نوار مرزي ساحلي demarcation تعيين حدود، نشان گذاري مرز frontiers حدود و ثغور، مرزها graphic limits حدود گرافيکي probability limits حدود احتمالي within cry در حدود صد ارس demark تعيين حدود کردن، نشان گذاردن. confinement تحديد تعيين حدود، زاييمان، گرفتاري limitation clause عبارت تعيين حدود، ماده تعيين حدود confidence limits حدود اعتماد (درآمار) limits of confidence حدود اطمينان (درآمار) ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع، ارتفاع بالاي مانع demarcate تعيين حدود (چيزيرا) کردن، نشان گذاردن demarcator تعيين حدود (چيزيرا) کردن، نشان گذاردن range of music حدود يا ميدان علم موسيقي delimit حدود (چيزي را) تعيين کردن، مرز تعيين کردن delimitative حدود (چيزي را) تعيين کردن، مرز تعيين کردن neatline خطوط باريک حدود کناره نقشه Tutankhamen توتان خامن (شاه مصر باستان - حدود، سال پيش از ميلاد - سلسله ي هجدهم -