حرف معنی انگلیسی input say speak _ speaking speech talk tongue utterance word واژههای انگلیسی با این معنی blabbermouth حرف، وراج، پرگو. aitch حرف.، وابسته به اين شکل يا حرف vee حرف v، شبيه حرف .v، هر چيز به اين شکل: V taciturn کم حرف، کم گفتار، کم سخن tight lipped کم حرف، خاموش، رازدار. tight mouthed کم حرف، خاموش، رازدار. ess حرف اس، S، به شکل S closemouthed کم حرف، تودار lisp حرف سين، رامانند، تلفظ کردن interjection حرف ندا، صوت، اصوات last word حرف اخر، اتمام حجت، بيان يا رفتار قاطع. lackadaisy حرف ندا، علامت افسوس وتعجب. lackaday حرف ندا، علامت افسوس وتعجب. small letter حرف ريز vocative particle حرف ندا lowercase حرف کوچک، حرف ريز، با حروف ريز چاپ کردن uncial حرف بزرگ، دست نوشته ي قديمي، يک دوازدهمي boldface حرف درشت، حروف ضخيم، حروف سياه literatim حرف بحرف، لفظ بلفظ، مطابق نص buncombe حرف چرند، چاخان، توخالي. black letter حرف سياه capital letter حرف درشت indefinite article حرف نکره preposition حرف اضافه، حرف جر، حرف پيش نهاده