حشرات
معنی انگلیسی
vermin
واژههای انگلیسی با این معنی
- insecta حشرات
- insectifuge دفع حشرات، حشره کشي.
- disinfestation دفع حشرات.
- dipteron حشرات دوبال، دوبالان.
- entomotomy تشريح حشرات
- homopteran حشرات نيم بال، هم بال.، وابسته به همبالان
- nervure رگ بال در حشرات، رگه اصلي، شاهرگ
- elytrum قاب يا بال حشرات، مهبل.
- insect vectors حشرات ناقل بيماري، حشرات بيماري زا
- disinfestant ماده کشنده حشرات.
- holometabolism دگرديسي کامل حشرات.
- lepidopterist ويژه گر حشرات پولک بال
- nabid خانواده کک و ساس و حشرات، خون اشام.
- nabidae خانواده کک و ساس و حشرات، خون اشام
- disinfest حشرات موذي را دفع نمودن.
- lygus bug انواع حشرات کوچک مکنده .
- verminous پر از حشرات يا جانوران موذي، شپش گرفتن
- dactylus بند يا مفصل بزرگ پاي حشرات.
- flies blow meat حشرات روي گوشت تخم ميگذارند
- haustellum الت مکنده حشرات يا سخت پوستان.
- verminate توليد حشرات يا جانوران موذي کردن، شپش گرفتن
- forewing هريک از دوبال جلو حشرات چهار بال، بال جلو.
- spermathecal کيسه محل تجمع مني در حشرات ماده .
- imaginal وابسته بشکل قطعي يا صورت کامل حشرات