حلال
معنی انگلیسی
solvent
واژههای انگلیسی با این معنی
- co-solvent کمک حلال
- solvent phase فاز حلال
- legitimate حلال زاده، درست، برحق
- true born حلال زاده، اصيل، اصل
- true-born حلال زاده، اصيل
- polar solvent حلال قطبي
- acid solvent حلال اسيدي
- mrclean حلال مشکلات، کار راه انداز، مسئله حل کن
- nonpolar solvent حلال ناقطبي
- solvated حلال پوشيده
- amphiprotic solvent حلال آمفوتري، حلال دو خصلتي
- amphoteric solvent حلال آمفوتري، حلال دو خصلتي
- nonqaueous solvent حلال غير آبي
- aprotic solvent حلال بي پروتون
- lyophilic colloid کلوييد حلال دوست
- lyophobic colloid کلوييد حلال گريز
- extraction solvent حلال استخراج کننده
- immiscible solvent حلال امتزاج ناپذير
- solvated proton پروتون حلال پوشيده
- varsol حلال نفتي شبيه نفتا
- chlorinated hydrocarbon ماده حلال هيدروکلروکربن، محلول هيدروژن و کلروکربن، سالونت
- toluene مايع قابل اشتعالي که به عنوان حلال و، رقيق کننده بکار ميرود
- kosher پاک، حلال، موافق ايين يهود درست شده
- lyophilic کافتي خواه، حلال دست