حکیم معنی انگلیسی hakim philosopher pundit scholar swami wise واژههای انگلیسی با این معنی philosophe حکيم، نويسنده ي روشنفکر hakim حکيم، حکيمباشي natural philosopher حکيم مادي، فيزيک خوان، کسيکه که عقيده به اصالت طبيعت دارد doctor of d. حکيم الهي، دکتردرعالم دين doctress حکيم خانم، بانوپزشک angakok حکيم باشي، طبيب moral philosopher حکيم (اخلاقي) اخلاق دان sage دانشمند، حکيم، دان physicist کسيکه اعتقاد به اصالت طبيعت دارد، حکيم مادي، فيزيک خوان woman doctor پزشک زن، حکيم خانم، طبيبه theologian متخصص الهيات، حکيم الهي master physician پزشک بزرگ، حکيم باشي prescribed by doctors تجويز شده پزشکان، حکيم فرموده doctor پزشک، طبيب، حکيم physician پزشک، طيب، حکيم metaphysician عالم علم ماوراي طبيعت، دانشمندمعقولات، حکيم metaphysics عالم علم ماوراي طبيعت، دانشمندمعقولات، حکيم Xanthippe زن ستيزه جو، زنغوغايي، زنغرغرو wise خردمند، دانا، عاقل swami مرتاض هندي، رهبر مذهبي هندي، مرشد. magistral آمرانه، قاطع، قطعي