خبرچین معنی انگلیسی informant informer snitch talebearer collaborationist واژههای انگلیسی با این معنی fink خبرچين، اعتصاب شکن، جاسوسي کردن. delator خبرچين، سخن چين، تهمت زن earful بازگوي خبر، خبرچين.، خبر تکان دهنده snitch خبرکش، دله دزدي کردن، کش رفتن.