خرج معنی انگلیسی charge cost disbursement expenditure outlay واژههای انگلیسی با این معنی overhead expenses به خرج، به هزينه travel allowance خرج سفر، فوق العاده سفر، هزينه سفر deep charge خرج گود، خرج عميق دريايي linear shaped خرج خطي، خرج در خط shaped charge خرج گود، خرج مقعر transportation expense خرج سفر spend خرج کردن، مايه گذاشتن، گذراندن steward وکيل خرج، پيشکار، مباشر buffer chamber اطاق خرج، جان لوله، محفظه ضربت گير liquid propellant خرج مايع، خرج پرتاب مايع، سوخت مايع موشک expend خرج کردن، صرف کردن، بکاربردن depth charge خرج عميق، خرج زيرآبي، بمب زيرآبي hollow cone charge خرج مقعر، خرج گود، خرج مخروطي bursting charge خرج تلاش، خرج منفجر کننده gas chamber اطاق خرج، محفظه باروت expendable قابل خرج، مصرف پذير. beehive shaped charge خرج افشان، خرج شراپنل، خرج ساچمه دار cratering charge خرج تخريب، خرج مخصوص تهيه چاله تخريب impulse charge خرج محرکه، نيروي محرکه اوليه powder charge خرج باروت، خرج پرتاب گلوله propelling charge خرج پرتاب، خرج (توپخانه) pole charge خرج دستکي، خرج ميله اي spendable خرج کردني، خرج شدني. amorce خرج باروت، چاشني.