خرس
معنی انگلیسی
bruin
واژههای انگلیسی با این معنی
- bear خرس، تحمل کردن، تاب آوردن
- bearably خرس، پايين اوردن (بهاي سهام)، پيش فروش کردن بقصدارزان خريدن
- ur'sa خرس، دب
- bearberry توت خرس، نام محلي انواع گياهاني مانند:، cowberry و cascara
- beargrass علف خرس، گياه بوميغرب ايالات متحده
- bearlike مثل خرس، خرس وار
- bruin آقا خرس
- bearskin پوست خرس، کلاهي از پوست خرس.، ساخته شده از پوست يا خز خرس
- cub توله خرس، خرس بچه، توله برخي جانوران ديگر
- ursa major خرس بزرگ، دب اکبر
- ursa minor خرس کوچک، دب اصغر
- white bear خرس سفيد، خرس قطبي
- bearbaiting خرس جنگي
- ursine خرس مانند، خرسي، خاردار
- ursiform خرس مانند، مانند خرس
- teddybear خرس عروسکي.
- grizzly bear خرس خاکستري.
- polar bear خرس سفيد (شمالي)
- Smokey تصوير خرس کلاه برسر
- wombat جانور کيسه داري شبيه خرس.
- loganberry ميوه تمشک قرمز رنگ که انرا تمشک خرس، مينامند.، ميوه ي اين گياه که قرمز و بسيار ترش است
- lick into shape بشکل در اوردن (کنايه از بچه خرس است که، دراثرليسيدن مادرش بصورت تميزي درميايد).
- panda جانور سرخ رنگ هندي که ماننداست به گربه و، خرس
- ursae majoris دب اکبر، خرس بزرگ، هفت اورنگ مهين