خسته معنی انگلیسی beaten heavy jaded raddled spent tired weary worn worn-out واژههای انگلیسی با این معنی wearied خسته، مانده، کسل wearier خسته، مانده، کسل wearies خسته، مانده، کسل weariest خسته، مانده، کسل weary خسته، مانده، کسل washed out خسته، از کارافتاده، شسته شده و ساييده شده . whacked خسته، از پا افتاده، بيرمق tiredly خسته، سير، بيزار footworn خسته، از پا افتاده tired خسته، سير، بيزار aweary خسته . way worn خسته راه، خسته سفر exhausted بکلي خسته، وامانده، تمام شده irk خسته کردن، رنجه کردن، زحمت دادن fatigable خسته شدني، خستگي پذير fatiguable خسته شدني، خستگي پذير prosy خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت prosish خسته کننده، کسل کننده، عاري از لطافت uninteresting خسته کننده، ناگيرا، غير جالب توجه dryasdust خسته کننده، بيمزه و ملالت آور، خشک و بيروح grueling خسته کننده، فرساينده، تنبيه کننده . gruelling خسته کننده، فرساينده، تنبيه کننده . tedious خسته کننده، کسل کننده، مزاحم weariful خسته کننده، کسل کننده .