خلط
معنی انگلیسی
mucus phlegm
واژههای انگلیسی با این معنی
- humoring خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه
- humors خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه
- humour خلط، اب، رطوبت :يکي ازچهارابگونه تن که طبايع چارگانه
- plexus خلط، شبکه، شبکه پي
- plexusesAnatomy خلط، شبکه، شبکه پي
- humor خلط، اب، رطوبت
- humoredhumoring خلط، اب، رطوبت
- humorlessly خلط، اب، رطوبت
- humorlessness خلط، اب، رطوبت
- expectorant خلط اور، اخلاط اور، سينه نرم کن
- lymph خلط آبکي، خلط مائي، خون آبکي
- sandiver خلط شيشه، ريم شيشه، ريم ابگينه
- hemoptysis خلط خونين.
- spittoon تف دادن، خلط دان، سلف دان.
- plexiform شبکه وار، خلط وار
- pulmonary plexus شبکه شش، خلط ريوي
- sputum تف، خلط سينه
- glop هر چيز لزج و چسبناک، چيز خلط مانند، مايع غليظ
- humoral خلطي، وابسته به خلط هاي بدن، وابسته به طبايع چهارگانه
- phlegm بلغم، مخاط، خلط
- eye-water اب ديده، اشک، خلط چشم
- cuspidor تف دان، صلف دان، خلط دان
- spitoon تف دان، سلف دان، خلط دان
- gaboon تف دان، سلف دان، خلط دان.