خمیده
معنی انگلیسی
bent bow
واژههای انگلیسی با این معنی
- recumbent خميده، دولا، تکيه دهنده
- bent خميده، صفت مفعولي
- reclinate خميده، دولا
- curved beam تير خميده
- camber خميده کردن، منحني کردن، قوز يا خميدگي اندک
- hell bent زياد خميده، منحرف شده، به بيراهه کشيده شده
- bent adaptor رابط خميده
- bowfin خميده باله
- C.Q.R. anchor لنگر خميده
- joggle shackle بخوي خميده
- bent bond پيوند خميده
- bended kness زانوهاي خميده
- campylotropous داراي تخمک خميده، داراي تخمک واژگون، واژگون تخمک
- swan neck انتهاي خميده لوله
- connivent خميده به سوي يکديگر، همخميده
- sicklebill مرغان منقار خميده .
- stave (در چليک) تخته خميده، تخته بدنه، پله
- curvilinear ornament زينتکاري با خطوط خميده
- antrorse خميده بجلو يا متمايل ببالا.
- hackbut يکجورتفنگ شمخال که ته قنداق ان خميده بود
- boomerang چوب خميده اي که پس ازپر ت شدن نزد خود پرت، کننده بر ميگرد د
- hagbut نوعي تفنگ شمخال که ته قنداق ان خميده است.
- siphon زانويي : لوله خميده براي تهي کردن آبگونه اي، از ظرفي بيآنکه آنرا سرازير کنند
- syphon زانويي : لوله خميده براي تهي کردن آبگونه اي، از ظرفي بيآنکه آنرا سرازير کنند