خواستگاری معنی انگلیسی addresses court courtship proposal واژههای انگلیسی با این معنی suitor خواستگاري، دادخواست دهنده، عارض طرف دعوي wooing عرض عشق، عشقبازي، خواستگاري woo اظهارعشق کردن با، عشقبازي کردن با، پختن suit در خواست، تقاضا، دادخواست