خودبخود معنی انگلیسی involuntary spontaneous واژههای انگلیسی با این معنی automatically خودبخود، بي اختيار، ناچار automatism حرکت خودبخود، حرکت غير ارادي، جريان کارعادي بدونفکر self registering خودبخود ثبت کننده، خودنويس autotomic متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسيم خودبخود. autotomous متقاطع بطور خودبخود، وابسته به تقسيم خودبخود. pyrophorus چيزي که در مجاورت هوا خودبخود اتش گيرد، اتش گيرک unprompted ناشي از طيب خاطر، خودبخود، بي اختيار spontaneous generation خلق الساعه، پيدايش خودبخود، بطيب خاطر secundine naturam بطور طبيعي، بومي وار، خودبخود instinctively بغريزه، ازروي غريزه، بطور غير ارادي instinctive غريزي، فطري، طبيعي