خودکار معنی انگلیسی automatic mechanical self-acting unmanned ballpoint ]p واژههای انگلیسی با این معنی unattended خودکار، بدون متصدي، به طور خودکار auto خودکار، اتوماتيک، با اتومبيل رفتن unpremeditated خودکار، غير ارادي self acting خودکار، غيرارادي ballpoint خودکار autometed خودکار شد، غير ارادي شد، خود به خودي automated خودکار شد، خود به خودي شد automatization خودکار شدن، خودکار کردن، خودکاري automatic fire آتش خودکار، تيراندازي خودکار automatic interrupt قطع خودکار، وقفه خودکار auyomated خودکار شده، خودکار autofeather فدر خودکار autosave ضبط خودکار autotrace اثر خودکار coach screw پيچ خودکار mechanical sawmill اره خودکار automatize خودکار کردن، کسي را بي اراده الت دست کردن، خودکار کردن يک وسيله دستي semiautomatic نيمه خودکار، جنگ افزار نيمه خودکار automatic rifle تفنگ خودکار، توپ خودکار automated office دفتر خودکار automatic buret بورت خودکار automatic record changer گرام خودکار automatic steering device سکان خودکار automatic telephone تلفن خودکار