خودکاری معنی انگلیسی automation automatism واژههای انگلیسی با این معنی automatograph خودکاري نگار autoscope خودکاري نگار source data automation خودکاري داده منبع، کنترل خودکار داده منبع datamation خودکاري براساس داده ها cash-register صندوق خودکاري که پول هاي دريافت شده راثبت، مبکند slot machine ماشين خودکاري که پول در سوراخ ان انداخته و، کالاي مطلوب را تحويل ميگيرند. automatization خودکار شدن، خودکار کردن، خودکاري automaticity اتوماتيسم، خودکار، خودکاري informatics اطلاع رساني، انفورماتيک، خودکاري آگاهانه automat محلي که با انداختن پول در جعبه اي خوراک براي، اشخاص مهيا مي شود، دستگاه خودکاري که پس از انداختن سکه اي automatism حرکت خودبخود، حرکت غير ارادي، جريان کارعادي بدونفکر