خور معنی انگلیسی bay cove estuary firth gulf inlet sun bight واژههای انگلیسی با این معنی estuaries خور، دهانه رودخانه بزرگ که تشکليل خليج کوچک دهد estuary خور، دهانه رودخانه بزرگ که تشکليل خليج کوچک دهد creek خور، کنج دريا، خليج کوچک suitable در خور، مناسب، شايسته voracious پر خور، حريص، مبني بر پرخوري tailored در خور، مناسب. parasite مفت خور، کاسه ليس، سورچران basket hanger مفت خور، بازيگري که براي گلهاي مفت در، زمين حريف ميماند dupable گول خور، ساده لوح، رنگ کردن hurter ضرب خور، سير، آزارنده deceivable گول خور، فريب خور، فريفته شدني gullible گول خور، فريب خور، ساده لوح cocksucker کير خور، آدم پست و لئيم malleable چکش خور، نرم، سازگار chouse گول خور، گول زدن. xylophagous چوب خور، چوبخوار geophagist خاک خور، گل خور ophiophagous مار خور ostreophagous صدف خور phyllophagous برگ خور vermivorous کرم خور weldable جوش خور eleemosinary صدقه خور، وابسته به صدقه، مربوط به خيرات necrophagous مرده خور، مرده خوار، لاشه خوار