خیس معنی انگلیسی dewy moist saturated sodden soggy wet splashy واژههای انگلیسی با این معنی sloppier خيس، کثيف، چرک sloppiest خيس، کثيف، چرک sloppy خيس، کثيف، چرک soden خيس، نيم پخته، خمير soggier خيس، نيم پخته، خمير soggiest خيس، نيم پخته، خمير soggily خيس، نيم پخته، خمير sogginess خيس، نيم پخته، خمير soggy خيس، نيم پخته، خمير soppy خيس، باراني، شلخته sweaty خيس عرق، خوي کرده، عرقي soakage خيس خوري، مقدار مايع جذب شده بوسيله خيس خوري.، آبگونه ي نشت کرده يا جذب شده douse خيس کردن، بستن، ضربت dowsed خيس کردن، بستن، ضربت dowser خيس کردن، بستن، ضربت dowses خيس کردن، بستن، ضربت dowsing خيس کردن، بستن، ضربت wetter خيس کننده، نم زننده . wettable خيس کردني.، آبپذيري، آبيدگي wetting agent ماده خيس کننده، عامل خيس کننده mudder اسب ماهر در مسير خيس و گلي sticky wicket زمين بازي خيس که در آفتاب خشک مي شود boggy زمين خيس و باراني و گلآلود يا پراز گل hydraulic radius شعاع آبي که برابر است با سطح خيس شده به، محيط خيس شده