داده معنی انگلیسی datum endowment fact input information واژههای انگلیسی با این معنی data داده، اطلاعات، مفروضات plated اب داده، روکش دار، اندوده placed جا داده، مکان گرفته، قرار داده شده scorched بو داده، سوخته . saggy شکم داده، فروهشته، افت کرده data entry داده دهي، ثبات داده ها، ورود داده ها data stream سير داده، مسيل يا نهر داده configured شکل داده، پيکر بندي شده data display داده نما، داده نمايي. smoked دود داده، دودي data arttibute صفت داده data model مدل داده data name نام داده prepaid پيش داده sensum داده حسي serial data داده سري data origination اساس داده، سرچشمه داده ها، سر منشاء داده ها data reduction داده کاهي، تقليل داده ها، کاهش داده ها data analysis داده کاوي، تحليل داده ها. numeric data داده عددي، داده هاي عددي. data recorder داده نگار، ضباط داده ها. data unit واحد داده، واحدداده ها. data medium داده رسان، رسانه داده ها data byte بايت داده