دادگستری
معنی انگلیسی
judicature
واژههای انگلیسی با این معنی
- themis الهه دادگستري
- lawyering وکالت دادگستري، شغل قضايي
- ministry of justice وزارت دادگستري
- atty مخفف: وکيل دادگستري
- bar association کانون وکلا دادگستري
- pot hat کلاه وکلاي دادگستري
- paralegal دستيار وکيل دادگستري، کمک وکيل، وابسته به دستياري حقوقي
- serjeant at law وکيل درجه يک دادگستري.
- trial lawyer وکيل دادگستري که در دادگاههاي جنايي، حضور مييابد.
- equities انصاف، دادگستري، عدالت
- equity انصاف، دادگستري، عدالت
- Ag مخفف: Advocate General دادستان کل، وزير دادگستري
- courthouse دادگاه، کاخ دادگستري.، ساختمان بخشداري
- attorney general دادستان کل، وزير دادگستري
- ch مخفف:، ساختمان دادگستري، اداره ي دادگستري
- judicial court محاکم عدليه، دادگاههاي دادگستري
- praetor کنسولي که پيشواي ارتش ميشد، کسيکه کارهاي دادگستري و کنسولي ميکند
- appomattox شهر اپوماتوکس در ايالت ويرجينيا که در ساختمان، دادگستري آن ژنرال لي فرمانده ي نيروهاي جنوب، قرارداشت .
- att مخفف:، توجه، وکيل دادگستري
- soke حق تشکيل دادگاه و دادرسي در ناحيه ي، بخصوص، قلمرو دادگاه
- F.B.I (federal burebu of investigation)، اف .بي .آي .، اداره فدرال تحقيقات
- justice داد، عدالت، انصاف