دارای حق معنی انگلیسی authority واژههای انگلیسی با این معنی prerogatived داراي حق ويژه . tenant for life شخص داراي حق عمري tenant for years شخص داراي حق رقبي pre-emptive داراي حق اخذ به شفعه، عمل مبني بر اخذ شفعه armigerous داراي حق داشتن نشان نجابت خانوادگي pre emptive شفعه اي، داراي حق شفعه affranchise آزاد کردن، حق راي دادن، داراي حق راي کردن smoothfaced بي مو، صاف کرده، داراي سيماي حق بجانب commonable قابل استفاده عموم، مشترک، داراي حق چرادرزمين عمومي defacto recognition شناسايي عملي، شناسايي دوفاکتو، شناسايي سياسي کشوري که عملا" مستقل و prerogative حق ويژه، امتياز ويژه، پيشي rightful ذيحق، محق، حقيقي manhood suffrage حق راي يا ا انتخاب که بمردهايي داده ميشود که، داراي سال قانوني باشند