prerogative
معنی فارسی
حق ويژه امتياز ويژه پيشي تقدم حق مخصوص داراي حق ويژه امتيازي
معنی کامل و مثالها
/prē räg´ǝ tiv/n., adj.
● امتیاز (به ویژه امتیاز ناشی از طبقهی اجتماعی یا مقام بخصوص)، اختیار، امتیاز ویژه، حق
it is the prime minister's prerogative to dismiss ministers
نخست وزیر اختیار دارد وزیران را معزول کند.
a father's prerogatives and responsibilities
امتیازات و مسئولیتهای یک پدر
● مزیت، برتری، تفوق، رجحان، ویژگی برجسته
● (قدیمی) سابقه، بدعت
● وابسته به امتیازات یا حق
مترادفها
noun
Privilege, immunity, right, liberty, franchise, advantage.