دانه دار معنی انگلیسی grainy granular واژههای انگلیسی با این معنی grained دانه دار، بافته، ريز spermatophyte گياه دانه دار، دانه رست، گياه تخمدار groundmass نوعي سنگ سماک دانه دار. measled دچار سرخجه، دانه دار granuliferous دان اور، دانه دار grainy دانه دانه، دانه اي، دانه دار corned نمک زده، نمک سود، دانه دار sabulous شن زار، پر ريگ، دانه دار pipin دانه، بذر، تخم nut ميوه هسته دار، جوز، مهره seedier تخمي، تخم دار، پرتخم seediest تخمي، تخم دار، پرتخم seedily تخمي، تخم دار، پرتخم seedy تخمي، تخم دار، پرتخم bacciferous داراي ميوه گوشتي چون توت، توت دار، دانه آور papula برامدگي خارش دار، دانه، جوش papule برامدگي خارش دار، دانه، جوش seminiferous تخم دار، دانه اور، مني بر