دخول معنی انگلیسی admission admittance entrance ingress واژههای انگلیسی با این معنی admitance دخول، ورود، بار entrance دخول، ورود، درامدن entrancingly دخول، ورود، درامدن admittance دخول، درآمد، ورود entries دخول، ورود، راه entry دخول، ورود، راه ingress دخول، ورود، حق دخول entree دخول، حق دخول، حق ورود ingression دخول entry side جهت دخول، جهت ورود entry point نقطه دخول، نقطه ورود entry condtion شرط دخول. intrusion دخول سرزده، فضولي، تجاوز a.into a patace دخول بقصري entering through مجراي دخول key entry دخول کليدي reentrance دخول مجدد. water tight مانع دخول آب، کيپ obtrusion دخول ناخوانده، دخول سرزده، تصديع log on دخول به سيستم، وارد شدن به سيستم، برقراري ارتباط obtrusiveness دخول ناخوانده، مزاحمت، فضولي consummation of marriage دخول در زناشويي entry instruction دستورالعمل دخول. keyboard enirv دخول صفحه کليدي.