در آب
معنی انگلیسی
aquatic water
واژههای انگلیسی با این معنی
- adrift ول در روي آب، دستخوش طوفان، آواره
- dil در آب حل شود
- submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن
- submerse در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن
- head water طراز آب در نهر، قسمت بالادست رودخانه
- water polo توپ بازي در آب
- hydrocile (طب) آب در خايه، استسقاء خايه، باد خايه
- cycle of water گردش آب در طبيعت
- water borne حمل شده در روي آب، حمل شده از راه دريا
- adsorbed water آب جذب شده در سطح، آب برآشاميده
- suspensed sediment رسوبات معلق در آب
- drawdown curve منحني افت آب در چاه
- lead glazing آب سرب (در فلزکاري)
- watching mine مين شناور در سطح آب
- drawdown ارتفاع افت آب در چاه
- gunkholding قايقراني در آب کم عمق
- noyade خفه کردن همگاني در آب
- drip-proof enclosure حفاظت در مقابل ريزش آب
- infiltration rate ميزان (نفوذ آب در خاک)
- splash-proof enclosure حفاظت در برابر قطرات آب، حفاظت در برابر باران، حفاظت در مقابل ريزش قطرات آب
- aspergillum آب فشان (در اياين نصارا)
- bottom time مدت ماندن غواص در زير آب
- sound velocity سرعت حرکت صوت در آب دريا
- underbody قسمت بدنه قايق در زير آب