در امتداد
معنی انگلیسی
along
واژههای انگلیسی با این معنی
- alongshore در امتداد ساحل، در کنار ساحل
- along line در امتداد خطوط، در خط
- contour bund بند در امتداد خط تراز
- rate of sideslip همنه تندي در امتداد محور عرضي
- go baseline حرکت کردن در امتداد خط پاياني براي، دريافت پاس
- cam ground piston پيستوني که قطر آن در امتداد موازي با، انگشتي کمتر از قطر آن در امتداد عمود بر، انگشتي باشد
- bed levels نقاط ارتفاعي کف کانال در امتداد محور، کانال
- flat racing seat خم شدن روي اسب و دستها و سر در امتداد، گردن اسب
- cicycle ارابه فرودي با دو پايه اصلي در امتداد، خط مرکز
- nose ribs تيغه هايي در امتداد وتر که در تمام طول، بال و تا تيرک جلويي امتداد ميابند
- bora باد سرد شمالي که در امتداد کرانه ميوزد، باد شمال
- wing spar عضو سازه اي اصلي بال در امتداد خط واصل، دو سر بال
- trans- پيشونديست به معني ((از ميان)) ((در امتداد)) ((ماوراي))، که به کلمات ديگر ميچسبد.
- dogtooth ناپيوستگي در ناحيه داخلي لبه حمله، در امتداد وتر
- regression rate سرعت خطي سوختن دانه هاي سوخت جامد در، امتداد عمود بر سطح در نقطه موردنظر
- jet flap فلپي که جريان هوا يا گازهاي پر انرژي، خارج شده در امتداد لبه فرار از روي آن، عبور ميکنند
- accost مخاطب ساختن، مواجه شدن(با)، نزديک شدن(بهر منظوري)
- collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بين مرکز جاذبه، يک ميدان نيروي مرکزي از امتداد بردار، سرعت جسم متحرک در بيشترين فاصله از
- eke out افزودن به (در امد)، درازتر کردن، امتداد دادن
- endarch متشکل در خارج، از مرکز بخارج امتداد يافته .