در خاک
معنی انگلیسی
earthbound
واژههای انگلیسی با این معنی
- inhume در خاک نهادن، در خاک سپردن، زير خاک کردن
- inhumation (در) خاک سپاري، دفن، حمام شني
- referee's position خاک شدن در کشتي، اعلام کشتي در خاک از سوي داور
- daggle در خاک و گل کشيدن، گلي کردن
- ne-waza در خاک کردن (جودو)، نوازا
- mould board در گاوآهن خاک برکردان
- ground work اجراي فن در خاک (کشتي)
- infiltration rate ميزان (نفوذ آب در خاک)
- moisture content درصد رطوبت موجود در خاک
- enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودي، هواداران دشمن
- landfill دفن زباله و آشغال در زير خاک، محل خاک کردن زباله، آشغال دفن شده
- railway embankment پشت خاک در دو طرف ريلهاي راه آهن
- soil shear strength قدرت مقاومت خاک در مقابل گلوله يا نفوذ، آن
- soil resistivity test آزمودن زنگزدگي فلز، (در اثر تماس با خاک)
- balance earth works يک اندازه بودن حجم خاک برداري با حجم، خاک ريزي در يک کارگاه
- kopfring حلقه فلزي است که به دماغه بمب براي کم، کردن ميزان نفوذ آن در آب يا خاک وصل، مي شود
- sit out خودداري بازيگر از تمديد قرارداد، رو کردن و فرار کردن از خاک (در کشتي)
- geomancer رمال، کسيکه باديدن خاک ريخته شده در روي زمين، فال ميگيرد
- moil جان کندن، رنج فراوان کشيدن، در خاک و گل غلتيدن
- natural erosion فرسايش نابهنجار، فرسايش طبيعي که گاهي، با پديده خاک زائي در حالت تعادل است
- imbed نشاندن، فرو کردن، محاط کردن
- M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو
- beneath زير، پايين، در زير
- special degration نابودي ويژه که عبارتست از وزن خاک فرسايش، يافته ساليانه در واحد سطح