در دریا
معنی انگلیسی
offshore
واژههای انگلیسی با این معنی
- asea در دريا، به دريا
- ultramarine واقع در آنسوي دريا، ماورا البحر، لاجورد اصل
- seaworthy قابل سواري در دريا، بادوام براي ميافرت دريا
- seaworn فرسوده در اثر دريا، ساييده بواسطه دريا.
- dead reckonning tracer وسايل ناوبري کور در دريا، ميز ردنگاري، ميز ناوبري کور
- sound velocity سرعت حرکت صوت در آب دريا
- skim sweeping پاک کردن مين در عمق کم دريا، پاک کردن سطحي مينها
- holding area منطقه لنگرگاه موقت در روي دريا، منطقه توقف موقت کشتيها
- maremma زمين مردابي بد هوا در دريا کنار
- holding anchorage لنگر موقت در روي دريا يا بندرگاه، توقف موقت در روي دريا
- lagune جاي کم گود در دريا نزديک به کرانه، مرداب، درياچه
- lagoon جاي کم گودي در دريا نزديک کرانه مرداب، درياچه
- lagoonal جاي کم گودي در دريا نزديک کرانه مرداب، درياچه
- layer depth عمق لايه اول آب دريا (دريايي) که در آن، سرعت صوت به حداکثر مي رسد
- eustatic مربوط به تغييرات سطح دريا در سرتاسر جهان.
- land-crab n خرچنگي که در زمين زندگي مي کند ولي در دريا، تخم مي ريزد
- pelmet حاشيه اي که در بالاي دريا پنجره مي گذارندکه، ميل پرده را پنهان کند
- offshore دور از ساحل، در داخل دريا، منطقه خارج از حدود ساحلي کشورها
- battle position موضع نبرد، محل ناو در دريا
- prize of war کشتيها يا کالاهاي به غنيمت گرفته شده در، بندر يا دريا در زمان جنگ
- sea echelon بخشي از ناوهاي هجومي که در عمليات، آب خاکي در دريا باقي مي ماند، بخش روي دريا
- gimbal ring اسبابي که براي تراز نگاهداشتن قطب نما و، چيزهاي ديگر در دريا بکار ميرود، (gimbals).
- jettisoned mine مينهاي تعجيلي، مين گذاري هوايي تعجيلي در دريا
- bottom mine مين شناور عمقي، ميني که در کف دريا مستقر مي شود، مين کفه اي