در ساحل
معنی انگلیسی
ashore onshore
واژههای انگلیسی با این معنی
- alongshore در امتداد ساحل، در کنار ساحل
- longshore در راستاي ساحل، در کرانه
- lee shore ساحل در معرض باد، مايه خطر، واقع در سمت پناه دار کشتي
- surf-cast قلاب اندازي از ساحل در موج
- beach reserves ذخاير ساحلي (آماد موجود در ساحل)، ذخاير موجود در بارانداز ساحلي
- skate boat قايق بسته به ساحل در آغاز مسابقه
- shore duty ماموريت کار در ساحل يا پايگاه خودي، (دريايي)
- beachhead پايگاه يا اراضي تسخير شده در ساحل.
- bank protection حفاظت ساحل رودخانه در مقابل تخريبهاي، ناشي از جريان
- land combat نبرد زميني، نبرد در ساحل
- night landing فرود شبانه، پياده شدن در ساحل در شب
- bicoastal وابسته به هر دو کرانه، داراي شعبه در هر دو ساحل، دو کرانه اي
- army landing forces نيروي زميني شرکت کننده در عمليات آب خاکي، نيروي زميني پياده شونده در ساحل
- coastal refraction انعکاس ساحلي امواج راديويي، تغيير جهت، امواج راديويي در برخورد به ساحل
- touchdown تماس هواپيما با زمين، سينه مال رفتن هواپيما، در عمليات آب خاکي پياده شدن اولين
- gironde عضو حزب ژيرونديست، ژيروند، مصب دو رودخانه ي گارون و دوردون
- onshore واقعدر ساحل، روي ساحل، متوجه بطرف ساحل
- beach matting تور سيمي ساحلي (قرار دادن تور سيمي در، ساحل براي تسهيل عبورو مرور وسايل نقليه)، کف پوش ساحلي
- transfer area در عمليات آب خاکي منطقه نقل و انتقال، نيروها از ناوچه ها به ساحل
- tac-log group گروه رابط نيروهاي پياده شونده به ساحل، در روي ناوهاي آب خاکي
- offshore دور از ساحل، در داخل دريا، منطقه خارج از حدود ساحلي کشورها