در محلی
معنی انگلیسی
somewhere
واژههای انگلیسی با این معنی
- overfish زياده از حد در محلي ماهيگيري کردن، فزون گيري کردن
- local colour نمايش جا و زبان و عادات محلي در آثار ادبي
- automat محلي که با انداختن پول در جعبه اي خوراک براي، اشخاص مهيا مي شود، دستگاه خودکاري که پس از انداختن سکه اي
- locked up زير قفل نگهداشتن، در محلي محصور کردن، حبس کردن
- sleep out بيرون خوابيدن، در محلي غير از محل کار خود خوابيدن.
- silicon valley دره سيليکان، محلي در دره سانتاکلاراي کاليفرنيا با، گسترده ترين تمرکز تجارت و کار تکنولوژي
- witness stand (دادگاه)، محلي که شاهد در انجا ايستاده و شهادت، ميدهد.
- cannery کارخانه ي کنسروسازي، محلي که در آن خوراک را در قوطي يا شيشه، ميکنند
- sit in قطع کار، اعتصاب، حضور در محلي بعنوان اعتراض.
- baseband transmission روشي که براي بکارگيري انتقال سيگنالهاي، فرکانس پايين از ميان کابل کواکسيال جهت، انتقال داده در شبکه با محلي با فاصله
- VL-bus حروف اختصاري VESA local bus، نوعي معماري گذرگاه، محلي است که به وسيله Video Electronics Standard
- PCI local bus [گذر گاه محلي bus]، شکل خلاصه Peripheral Component Interconnect، local bus
- FDDI سرنام عبارت " "Fiber Distributed Data Interface، استانداردي است که ANSI (انستيتو استانداردهاي ملي، امريکا) براي شبکه هاي محلي فيبر نوري ارائه داده است.
- armistise آتش بس، متارکه جنگ، عبارت است از توقف
- dwelling house منزل مسکوني، در CL در قوانين مربوط به هتک حرمت منازل، و ورود در شب به منازل به قصد ارتکاب جرم
- locally در محل، بطور محلي يا موضعي، از محل
- field buying خريد در صحرا، خريد کردن در صحرا، خريد محلي
- presbyter کشيش، عضو ارشد در کليسا، متصدي امور کليساي محلي