در نزدیکی معنی انگلیسی around to واژههای انگلیسی با این معنی nearby در نزديکي، نزديک، مجاور check mark علامتي در نزديکي خط آغاز، علامتي نزديک نقطه آغاز پرش يا پرتاب derbies اسب دواني ساليانه در نزديکي لندن، مسابقه اسبهاي سه ساله derby اسب دواني ساليانه در نزديکي لندن، مسابقه اسبهاي سه ساله therabout درآن حدود، در همان نزديکي (يا حوالي)، درآن حدود (چيزي کمتر يا بيشتر) aclinic line خط نمودار انحراف سمت مغناطيسي، خط استوايي مغناطيسي، منحني موهوم و نامنظمي که در نزديکي خط shoestring بند کفش.، سرمايه ي کم، مبلغ ناچيز tailgate تخته ي عقب، در فاصله يکم پشت اتومبيل ديگر حرکت کردن، سر به دم حرکت کردن academy آكادمي، دانشگاه، آموزشگاه around گرداگرد، دور، پيرامون okuns law قانون اوکان، براساس اين قانون رابطه، نزديکي بين تغييرات نرخ بيکاري و افزايش abutment كنار، طرف، مرز clear air turbulence آشفتگي در آسمان فاقد ابر که معمولا در، ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در، نزديکي مسير خروج گازها ميباشد