دیکشنری فارسی

shoestring

UKʃuːstriŋ US'ʃu:s'trıŋ

معنی فارسی

بند کفش.

سرمايه ي کم، مبلغ ناچيز

در نزديکي قوزک پا، از پايين

معنی کامل و مثال‌ها

/-striŋ´/n., adj.

بند کفش (shoelace هم می‌گویند)

سرمایه‌ی کم، مبلغ ناچیز

they started the business on a shoestring

آنها کاسبی را با سرمایه‌ی کمی آغاز کردند.

a shoestring budget

بودجه‌ی قلیل

در نزدیکی قوزک پا، از پایین

a shoestring catch of a ball

گرفتن توپ از نزدیکی زمین

(مانند بند کفش) دراز و باریک، نخسان

تعریف انگلیسی

noun
  1. a lace used for fastening shoes
  2. a small amount of money “he managed it on a shoestring”

واژه‌های دیگر با معنی «بند کفش.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن