shoestring
UKʃuːstriŋ
US'ʃu:s'trıŋ
معنی فارسی
بند کفش.
سرمايه ي کم، مبلغ ناچيز
در نزديکي قوزک پا، از پايين
معنی کامل و مثالها
/-striŋ´/n., adj.
● بند کفش (shoelace هم میگویند)
● سرمایهی کم، مبلغ ناچیز
they started the business on a shoestring
آنها کاسبی را با سرمایهی کمی آغاز کردند.
a shoestring budget
بودجهی قلیل
● در نزدیکی قوزک پا، از پایین
a shoestring catch of a ball
گرفتن توپ از نزدیکی زمین
● (مانند بند کفش) دراز و باریک، نخسان
تعریف انگلیسی
noun
- a lace used for fastening shoes
- a small amount of money “he managed it on a shoestring”