در پیش
معنی انگلیسی
frontal
واژههای انگلیسی با این معنی
- overnight در شب پيش، شب هنگام
- precordial واقع در پيش دل
- prenominate نامبرده در پيش
- visualize در پيش چشم داشتن، متصور ساختن
- precostal واقع در پيش دنده ها
- site prefabrication پيش ساختن در پاي کار
- anta جرز پيش آمده در بنايي
- nuncupation اظهار مطلبي در پيش گواه، بزبان گويي
- outrival در هم چشمي پيش افتادن از
- outgeneral در کارهاي جنگي پيش افتادن از، زرنگ بودن از، شکست دادن
- outride در سواري پيش افتادن ازدر برابرطوفان، ايستادگي کردن
- outmanoeuvre در تدبير يا زيرکي از کسي پيش افتادن
- draconian منسوب به اقشزخ قانون گذاراتني در 126 پيش، ازميلاد، سخت
- draconic منسوب به اقشزخ قانون گذاراتني در 126 پيش، ازميلاد، سخت
- passado فرو کردن يا پيش آوردن شمشير در حالي که يک، پا به جلو آورده ميشود
- preformative هجايا خرف پيش نهاده در زبانهاي عبري وعربي
- pro- پيشونديست به معني ((پيش از)) ((در جلوي)) ((برله)) که، بکلمات ديگر ميچسبد.
- foresaid پيش گفته (شده)، مذکور در پيش، مزبور
- self-abased فروتن، شرمسار در پيش خود
- antediluvian وابسته به پيش از طوفان، در خور پيش از طوفان، مخلوق پيش از طوفان
- springboard تخته شيرجه، پيش تخته پرش در ژيمناستيک
- passing place گذاره، محل پيش بيني شده براي تلاقي در، راههاي شوسه اي
- forejudge تصديق بلاتصور کردن، پيش از شنيدن گواهي داوري کردن در
- delivery forecast پيش بيني وضع توليد، پيش بيني اشکالات موجود در سيستم توليد