دراز کردن معنی انگلیسی extend lengthen outreach واژههای انگلیسی با این معنی stretch دراز کردن، کشيدن، امتداد دادن lengthen دراز کردن، طولاني کردن، کشيدن streek دراز کردن، گستردن، شروع کردن. porrect دراز کردن prolong دراز (تر) کردن، امتداد دادن، کش دادن perorate سخن خود را به نتيجه يا پايان رساندن، سخن دراز کردن verbalize تبديل به فعل کردن، دراز گويي يا دراز نويسي کردن verbify تبديل به فعل کردن، دراز گويي يا دراز نويسي کردن prolongate طولاني کردن، امتداد دادن، دراز کردن tusk دندان دراز (فيل و گراز)، با دندان حمله يا سوراخ کردن squid ماهي مرکب، ماهي مرکب صيد کردن، دراز کشيده شدن