درهمه معنی انگلیسی throughout واژههای انگلیسی با این معنی far and wide درهمه جا، دورودراز passim درهمه جا disseminate (درهمه جا) پاشيدن، بخش کردن، منتشرکردن ubiquitous حاضر درهمه جا (در يک وقت) doctrinaire کسيکه ازروي علم فروشي درهمه مواردعلم نظري، راميخواهدبکارببرد world wide مشهور جهان، متداول درهمه جا exhaustively بطورجامع ياکامل، چنانکه درهمه جزئيات واردشوديابحث کند full-timer شاگردتمام روز، بچه اي که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه، ميما extensively زياد، بسيار، دربسياري ازجاها