دست اندازی معنی انگلیسی encroachment foray inroad واژههای انگلیسی با این معنی persiflage دست اندازي، شوخي encroach دست اندازي کردن، دست درازي کردن، تجاوزکردن taxis (در جراحي) جا اندازي با دست، طبقه بندي، ترتيب mystification گيج سازي، دست اندازي، پنهان سازي encroachment دست درازي، دست اندازي، پادرازي leg-pull گول زني، دست اندازي snash توهين، بي احترامي، دست اندازي essay لايحه، مقاله، کوشش attempt کوشش کردن، کوشيدن، خواستن butt ته، بيخ، ته درخت inbreak تاخت و تاز، هجوم، تهاجم