دست اندازی کردن معنی انگلیسی encroach impinge take واژههای انگلیسی با این معنی encroach دست اندازي کردن، دست درازي کردن، تجاوزکردن snash توهين، بي احترامي، دست اندازي attempt کوشش کردن، کوشيدن، خواستن