دست دوم معنی انگلیسی fringe second second best second-class second-rate secondary secondhand used واژههای انگلیسی با این معنی secondhand evidence مدرک دست دوم، دليل دست دوم second priming اندود دست دوم secondhand goods کالاهاي دست دوم subenant مستاجر دست دوم. undertenant مستاجر دست دوم. subtenancy اجاره داري دست دوم. hamatum استخوان چنگکي رديف دوم مچ دست، پستانداران. subcontract قرار داد فرعي بستن، قرار داد يا کنترات دست دوم، مقاطعه کاري فرعي second hand نيمدار، کارکرده، مستعمل castoff رانده، مطرود، متروک flea market سمساري، بازار مخصوص فروش اشياء ارزان قيمت يا دست، دوم.