دست و پا
معنی انگلیسی
limbs
واژههای انگلیسی با این معنی
- thrasher دست و پا زننده، بال زننده، شکست دهنده
- butterfingered دست و پا چلفتي، بي دقت.
- quadrumanal چهار دست و پا.
- jargon سخن دست و پا شکسته، سخن بي معني، اصطلا حات مخصوص يک صنف
- klutz آدم دست و پا چلفتي، لش، آدم پخمه
- impedimenta چيزهاي دست و پا گير، بنه سفر، موانع
- hogtie چهار دست و پا را بستن، مختل کردن، دست و بال کسي را بستن
- fireman's carry يک دست و يک پا (کشتي)
- broken english انگليسي دست و پا شکسته
- lout آدم نادان يا بي دست و پا
- yokel روستايي (نادان و بي دست و پا)، برزگر، دهاتي
- mycetoma يکجور ناخوشي فرچي در دست و پا
- foot bow کشيدن و رها کردن تير به کمک دست و پا
- backdrop پرش و افتادن به پشت با دست و پا در هوا و، ايستادن (ترامپولين)، پرده ء پشت صحنه ء تاتر
- limbed داراي تعداد يا نوع بخصوصي دست و پا يا شاخ، و برگ
- locomotor ataxy (طب) بي نظمي در حرکت دست و پا که از سفليس رخ، ميدهد
- acro-osteolysis انهدام و استحاله استخوان در انتهاي بندهاي انگشتان، دست و پا
- acolous فاقد اعضاء، بي دست و پا.
- spaz آدم شلخته، دست و پا چلفت، احمق
- all fours چهارپا، چهار دست و پا.
- cackhanded چپ دست، دست و پا چلفتي
- lubber آدم کودن، آدم بي دست و پا، ملوان تازه کار
- zircon سخن غير مفهوم، سخن دست و پا شکسته
- acromegaly درشتي اندامهاي انتهايي، رشد بيش ازاندازه سر و دست و پا در اثر، ترشح زياد غده (هيپوفيز).