دسته بندی
معنی انگلیسی
assortment scale
واژههای انگلیسی با این معنی
- faction دسته بندي، حزب، گروه هوخواهان
- classification دسته بندي، طبقه بندي، سلسله بندي
- regimentation دسته بندي، گروه بندي، تشکيل هنگ
- cabal دسته بندي کردن، اسباب چيني (کردن)، توطئه (کردن)
- classifies دسته بندي کردن، دسته کردن، جورکردن
- classify دسته بندي کردن، دسته کردن، جورکردن
- regimentalation دسته بندي کردن، گروه بندي
- junto دسته بندي سياسي
- sorting test آزمون دسته بندي
- zone punch سوراخ دسته بندي
- zone decimal دسته بندي اعشاري، دسته بندي ده دهي
- qsort دسته بندي پرسشها
- clanship دسته بندي قبيله اي، پيوستگي بخانواده خود
- color sorting test آزمون دسته بندي رنگها
- self-binder ماشين درو و دسته بندي
- card-sorting test آزمون دسته بندي برگه ها
- nosology دسته بندي امراض ناخوشي شناسي
- log rolling دسته بندي سياسي که درآن همديگر، رابستايندوياري کننداصول نان بهم قرض دادن
- lot integrity دسته بندي مهمات به حسب نوبه يا جدا کردن، آنها در انبار
- ringing حلقه، دسته بندي، محفل
- rings حلقه، دسته بندي، محفل
- groupage گروه بندي، دسته بندي
- classifiable قابل طبقه بندي، دسته بندي پذير
- assort جور کردن، دسته (بندي) کردن، جور شدن