groupage معنی فارسی گروه بندي دسته بندي واژههای دیگر با معنی «گروه بندي» grouping گروه بندي. part-of-ship گروه بندي کار ungrouped گروه بندي نشده grouped گروه بندي شده . regimentation دسته بندي، گروه بندي، تشکيل هنگ regimentalation دسته بندي کردن، گروه بندي ring حلقه، محفل، گروه group دسته، گروه، طبقه hierarchies سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي hierarchy سلسله مراتب، پايه بندي، درجه بندي