دیکشنری فارسی

group

UKgruːp USgru:p

معنی فارسی

دسته گروه طبقه دسته بندي کردن جمع شدن طبقه بندي شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/grōōp/n., vt., vi., adj.

گروه، دسته، گروهه، جماعت، جرگ، جرگه، گروهک، زمره

a dance group

گروه رقص

a group of houses

چند منزل

دسته کردن، گروه بندی کردن، دسته‌بندی کردن، گروه‌بندی کردن

to group workers according to age

کارگران را از نظر سن گروه‌بندی کردن

they were grouped into three kinds

آنها درسه نوع دسته بندی شده بودند.

(آثار هنری) مجموعه

هم مسلک، هم مشرب، هم عضو، اکیپ

گروهی، دسته‌ای، دسته جمعی، همگانی

group discussion

بحث گروهی

group tendencies

گرایش‌های گروهی

(شیمی) ریشه، رادیکال، عناصری که دارای خواص مشابه بوده و در یک ستون عمودی جدول مندلیف قرار دارند، عنصرهایی که دارای واکنش شیمیایی مشابه هستند

(زمین شناسی) طبقه، لایه، رگ

(ریاضی) گروه

(نیروی هوایی) هوا گروه، (ارتش) گروه رزمی، یکان، دو گردان (یابیشتر)، (نیروی دریایی) ناوگروهک

چند عدد، تعدادی، مشتی، یک دسته، یک مشت

a group of rascals

یک مشت اراذل و اوباش

(زبانشناسی) خانواده

گروه گروه شدن

اجتماع کردن، جمع شدن

(اجتماع) طبقه

various social groups

طبقات اجتماعی گوناگون

دانشجویان خارجی

foreign students tended to group together

دانشجویان تمایل داشتند که با هم محشور باشند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. any number of entities (members) considered as a unit
  2. (chemistry) two or more atoms bound together as a single unit and forming part of a molecule
  3. a set that is closed, associative, has an identity element and every element has an inverse
  4. arrange into a group or groups “Can you group these shapes together?” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  5. form a group or group together “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “The crowds group in the streets”

مترادف‌ها

I. noun
Cluster, collection, assemblage, clump.
II. verb active
Arrange, dispose, assign places to, form into groups.

واژه‌های دیگر با معنی «دسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن