دیکشنری فارسی

phalanx

US'feılæŋks

معنی فارسی

دسته تيپ گروه بهم چسبيده بند انگشت استخوان انگشت

معنی کامل و مثال‌ها

/fā´laŋks´/n., pl.

(یونان باستان - آرایش سربازان در صف‌های به هم فشرده به طوری که سپرهای آنان یک دیوار زرهی ایجاد کند) فالانکس

(انسان‌ها) گروه متراکم، دسته‌ی به هم فشرده

همرزمان، هم اندیشان، فوج، دیواره‌ی نظامی

the police formed a phalanx in front of the prison door

ماموران پلیس یک صف بهم فشرده در جلو در زندان تشکیل دادند.

اعضای جامعه یا همزیگان سوسیالیسی

(کالبد شناسی) استخوان انگشت، بند انگشت

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'phalanx', from Greek 'phalanx' meaning 'line of battle, digit'.

مثال

  • The police formed a phalanx to control the crowd.
  • The soldiers moved in a phalanx to protect their leader.
  • The phalanx of bodyguards surrounded the celebrity.

ترکیب‌های رایج

Form a phalanx Phalanx of soldiers Phalanx of bodyguards

تعریف انگلیسی

noun
  1. any of the bones of the fingers or toes
  2. any closely ranked crowd of people
  3. a body of troops in close array

واژه‌های دیگر با معنی «دسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن