team
معنی فارسی
دسته ،
دو يا چند اسب يا گاو که باهم بسته باشند ، دست ،
جفت ، يک دستگاه
معنی کامل و مثالها
/tēm/n., vt., vi., adj.
● (ورزش) تیم، یارگان
Iran's football team
تیم فوتبال ایران
● (ارتش) گروهان، نفرات
● دسته، گروه
a firefighting team
گروه آتش نشانی
a team of divers
(دستهی) غواصان
a team of fresh horses for the carriage
یک دسته اسب تازه نفس برای کالسکه
● (مهجور) زاد و رود، اعقاب، نوادگان، نسل
● (مهجور) دستهی بچه خوک یا بچه مرغابی
● (اسب) باهم به کالسکه (و غیره) بستن، با هم یوغ کردن
two skinny horses were teamed to a plow
دو اسب لاغر را به دستگاه شخم بسته بودند.
● (اسبهای کالسکه و غیره را) راندن، (با چند اسب) حمل کردن
Tow team lumber
با اسب الوار بردن
● (معمولا با: up) همگروه شدن، (در یک گروه) همکاری کردن، متحد شدن، همدست شدن
to team up on a research project
در یک طرح پژوهشی همگروه شدن
the two companies have teamed up to develop a new rocket
آن دو شرکت برای به وجود آوردن یک موشک جدید با هم همدست شدهاند.
● وابسته به تیم یا گروه، گروهی، تیمی، دستهجمعی، جمعی
team sports
ورزشهای گروهی
team effort
کوشش دسته جمعی
team spirit
روحیهی جمعی
تعریف انگلیسی
- a cooperative unit (especially in sports)
- two or more draft animals that work together to pull something “We teamed up for this new project” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”