دیکشنری فارسی

team

UKtiːm USti:m

معنی فارسی

دسته ،

دو يا چند اسب يا گاو که باهم بسته باشند ، دست ،

جفت ، يک دستگاه

معنی کامل و مثال‌ها

/tēm/n., vt., vi., adj.

(ورزش) تیم، یارگان

Iran's football team

تیم فوتبال ایران

(ارتش) گروهان، نفرات

دسته، گروه

a firefighting team

گروه آتش نشانی

a team of divers

(دسته‌ی) غواصان

a team of fresh horses for the carriage

یک دسته اسب تازه نفس برای کالسکه

(مهجور) زاد و رود، اعقاب، نوادگان، نسل

(مهجور) دسته‌ی بچه خوک یا بچه مرغابی

(اسب) باهم به کالسکه (و غیره) بستن، با هم یوغ کردن

two skinny horses were teamed to a plow

دو اسب لاغر را به دستگاه شخم بسته بودند.

(اسب‌های کالسکه و غیره را) راندن، (با چند اسب) حمل کردن

Tow team lumber

با اسب الوار بردن

(معمولا با: up) هم‌گروه شدن، (در یک گروه) همکاری کردن، متحد شدن، همدست شدن

to team up on a research project

در یک طرح پژوهشی هم‌گروه شدن

the two companies have teamed up to develop a new rocket

آن دو شرکت برای به وجود آوردن یک موشک جدید با هم همدست شده‌اند.

وابسته به تیم یا گروه، گروهی، تیمی، دسته‌جمعی، جمعی

team sports

ورزش‌های گروهی

team effort

کوشش دسته جمعی

team spirit

روحیه‌ی جمعی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a cooperative unit (especially in sports)
  2. two or more draft animals that work together to pull something “We teamed up for this new project” “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «دسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن